زاویه دید

(محمد جواد غلامرضاکاشی)

Thursday، October 11، 2007                                                                          اندازه خدا

 شعر گونه دوست عزیزم، کامبیز نوروزی، از حیث ساختار فضای شهری و جایگاه نمادهای دینی در آن، جالب توجه بود.

محیط شهر، به ویژه هنگامی که از یک کلانشهر نظیر تهران سخن می‌رود، فضای کالایی شدن همه چیز منجمله نمادهای دینی است. او در شعر گونه خود، از خداوند به منزله قدسی‌ترین کانون حیات دینی سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چگونه این کانون مقدس نیز از قاعده عام کالایی شدن مستثنی نشده است.

اینجا خدا کسب و کار همه است
اندازه خدا
به اندازه پولی است که می‌دهید

اما در همین حال او از خدای موسی، خدای عیسی، و خدای محمد سخن می‌گوید. خدایی که ما را به خویشتن فرامی‌خواند و دلتنگ ماست.

با این تعبیر، فضای شهر، اگرچه فضای کالایی شدن مفهوم خداست، اما در عین حال، بستر تولد خدایی منتزع از کار و بار روزمره است. خدایی که بی ارتباط با کسب و کار روزمره است. در همان حال که خدایی به زیر کشیده می‌شود و در کسب و کار روزانه، مصرف می‌شود، خدایی دیگر نیز، بر آسمان کشانیده می‌شود که مستقل و منتزع از همه کار و بار روزانه ما را به خویشتن فرامی‌خواند.

این خدای منتزع، خدای خاص فضای شهری است و شباهتی به خدای انتزاعی فیلسوفان و عارفان سنتی ندارد.

این دو خدا، تجلی بخش دو گانه هستی انسان شهرنشین است. بخشی که در کار و بار روزانه، غرق و منتشر است، و بخشی که دل کنده و گسیخته از همه روزمره‌گی‌ها خداوند را جستجو می‌کند. از یکسو، در خاک می‌لولد و همه چیز را در فضای منتشر خود به ابزاری برای پیشبرد منافع خود تبدیل می‌کند، و از سوی دیگر با خدای استعلایی‌اش، در هوای گسیختن است. یک گسیختگی رادیکال.

گاه این تمایل به گسیختگی، در انزوا جویی‌های عجیب، و گاه در اشکالی از شورش‌های جمعی علیه مظاهر تمدن جدید چهره نشان می‌دهد.

خدای ابراهیمی اینک در فضای شهری، دالی است که در مدلول‌های بسیار تجلی می‌کند، اما در عین حال، از همه مدلول‌ها فراتر می‌رود. درست در همان زمان که در محیط کالایی جامعه جدید، مصرف می‌شود، جامعه مصرفی را به پرسش می‌گیرد.

به این ترتیب، خدا، تنها امکان فراروی از انتشار در فضای کالایی جامعه جدید است.

شعرگونه نوروزی، به ارشیا، این امکان را داد، که در کامنت خود مرا به نقد رادیکال مفهوم خداوند فراخواند و از من بخواهد که به این قول والتر بنیامین گردن نهم که خداوند همان دولت است. گردن نهادن بر خداوند زمینه‌ساز گردن نهادن بر حکم دولت است.

اما تصور می‌کنم قول بنیامین، ناظر به سویه مصرفی خداوند در بازار قدرت سیاسی است. اما او متوجه سویه فرارونده خداوند در فضای شهری نیست. همانقدر که سویه مصرفی خداوند، در تسلیم شدن به حکم دولت تجلی می‌کند، سویه فرارونده خداوند، تنها امکان فرارفتن از حکم دولت است.

دولت در پرتو سویه فرارونده خداوند، همیشه جعلی و ناحقیقی می‌نماید.

اندازه خدا، در مناسبات زمینی، خدا را در فراسوی اندازه‌ها، به دغدغه همیشگی مومن شهرنشین تبدیل می‌کند. خدایی که در فراسوی اندازه‌هاست، هر اندازه‌ای را به یک جعل بدل می‌کند. قطع نظر از آنکه این اندازه تا چه حد با لباس قدسیت ظاهر شود.

 صفحه اصلی

تماس


مطالب این وبلاگ را با فید بخوانید


 پیوندها

یونس شکرخواه
عبدالکریم سروش
سید محمد خاتمی
حسين قاضيان
نعمت الله فاضلی
شیرین احمدنیا
احسان شریعتی
سارا شریعتی
سوسن شریعتی
تاصر فکوهی
اندیشه سیاسی و اقتصادی
سیبستان
آوای موج
کریم ارغنده پور
الپر
اسماعیل یزدانپور
مرتضی کریمی
حنایی کاشانی
هفتان
معنویت - عقلانیت
آرش نراقی
عباس کاظمی
مسعود برجیان
محمد وحیدی
ملکوت
پویان
سفر به فراسو
شریعت عقلانی
نشانه
درباره نشانه
میرزاپیکوفسکی
راوش
سیاه مشق های دانشجویی
موسسه مهر طه
ذوزنقه
ابزارهای پژوهش
زمزمه
آب در آب


استفاده از مطالب با اجازه نویسنده امکان پذیر است

 


مطالب پیشین

August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008

    This page is powered by Blogger. Isn't yours?