|
زاویه دید (محمد جواد غلامرضاکاشی) | |
|
Wednesday، April 30، 2008 قهرمان مغلوب يا پيروز
به قلم حسن رياضي
قهرمان مغلوب يا پيروز، جامعه مأيوس يا اميدوار، تاريخ حماسي يا عقلاني، شخصيت هاي اسطورهاي يا انساني، مردمان پيش بينيناپذير يا شهروندان قابل پيشبيني، كشور پيشرفته يا عقب مانده.... ظاهراً قهرمان در وجوه مختلف اين گزارهها در ايران جايگاه ويژهاي دارد اما يك سوال سالهاست كه وجدان عمومي ما را به خود مشغول داشته، پرسشي كه كمتر بدان به صورت آشكار و برهنه پرداختهايم. پرسش اين است: آيا اساساً بايد قهرماني در كار باشد؟ يا بايد به همان گزارة ويرانگر برشت باز ميگرديم كه بدبخت ملتي كه نيازمند قهرمان است. بياييد با خود صادق باشيم مسئله به قهرمانان باز نميگردد كه پيروزند يا شكست خورده، واقعي هستند يا پوشالي. كلاهبردارند و شياد يا صادق و از خود گذشته. بلكه صورت مسئله در بستر جامعه اي بايد ديده شود كه بازار تقاضاي قهرمان را دائماً گرم نگاه ميدارد و در اين فرايند فرقي ميان روشنفكر و عامي، مدرن و سنتي، شهري و روستايي .... نيست بگذاريد به برخي موارد مشابه بپردازيم. به راستي چه فرقي است ميان اكبر گنجي و محمود احمدينژاد، دُن كيشوتهاي سوار بر چوبي كه ادعاي نجات ايران را خام طبعانه در سر ميپرورانند و در اين حملههاي مذبوحانه به آسيابهاي بادي عظيم و چرخنده، موتور محرك خود را از هواداراني ميگيرند كه گاه رذيلانه سكوت ميكنند تا قهرمان نفهمد كه شلوار به پا ندارد. بسياري از دوستان بنام و گمنام را ميتوانم فهرست كنم كه چه نقدهاي عالمانه، روشمند و راهگشا به مانيفست جمهوري اكبر گنجي داشتند. و سكوت كردند تا گردي بر چهره قهرمان خود ساخته وارد نشود. همچنانكه در ميان سينه چاكان احمدينژاد كم نيستند كساني كه وخامت اوضاع و پيامد اقدامات او را باور دارند اما از آنجاكه متاع بازار قهرمان پروري، نوراني شدن و شيفته گشتن كالاي پر خريداري است سكوت ميكنند تا حيات اجتماعي خود را با آن معنا بخشند. ما و اينان هر دو گروه قهرمانان حقيري هستيم كه جسارت، شجاعت، امكان و يا شخصيت فردي براي سوار شدن بر اسب چوبين را نداشتهايم و عمري آرزوي قهرمان شدن چه مغلوب و چه پيروز را در سر پروراندهايم و ناخودآگاه و يا آگاهانه سرخوردگيهاي خود را اينگونه پنهان كردهايم. فهرست قهرمانان و ناجيان30 ساله تاريخ معاصر چه طولاني و چه رقت بار است. كساني كه در نظر و عمل خود را قهرمان زنده و تاريخي دانسته و ميدانند هاشمي رفسنجاني، محمد خاتمي، رضا پهلوي، ابراهيم نبوي، علي افشاري، اكبر عطري، مهرداد بذرپاش، محمود احمدينژاد، ناطق نوري، محسن سازگارا، ماشاءالله شمسالواعظين، و حتي آقا مرتضي فروشنده سوپري محلة ما ... ما همه يا قهرمانان در تقديريم يا اساساً قهرمان بوده و هستيم و خواهيم بود و فقط هنوز در بازار مكاره قهرمان فروشي، چرخه توليد، توزيع، به نمايش گذاري و خريداري زمان و مكان مناسب را نيافته تا ما را كشف كنند. احتمالاً اكبر ولايتي، علي لاريجاني، محمدباقر قاليباف، محمدرضا عارف، ابراهيم اصغرزاده .... شبها با روياي نجات ايران صبح را به سر ميآورند. اجرشان ماجور، اما سوال اين است چه كساني ايران را به ورطه آنچنان نابودي انداختهاند كه نيازمند نجات است. اين روياپردازان صادق يا آن خيالبافان كوچه و بازار كه در آشفتگي فراموش كردن وظايف شهروندي خود، بهرهمندي از رانتهاي آشكار و نهان قهرمانان، باري به هر جهت زيستن روزمره و به سخره گرفتن زندگي و حيات اجتماعي جامعه، قهرمانان را ميسازند، بزرگ ميكنند و روانه ميدان ميكنند و اگر پيروز شود آرام آرام به لجن ميكشند و اگر شكست بخورند مرثيه سرايي كرده و فراموششان ميسازند. به راستي سيد محمد خاتمي قهرمان آزادي، عقلانيت، مدارا و گفتگو چه زمان ادعاي اسطوره بودن كرده بود، كه او را با مطلق كردن اسطوره ساختيم و سپس تبديل به محمد چاخان، بيعرضه، مرد گفتار درماني، اهل مماشات، ضعيفتر از محمد مصدق، فرصت سوز و روياپرداز نام داديم. همين داستان به نوعي ديگر درباره اسطوره عدالت، انقلاب، شجاعت، سازش ناپذيري، پاكدستي و تلاشگري در كار است تا تشت او چه زمان از بام افتد كه چندان دور نيست . قهرمانان صف بسته براي رياست جمهوري آينده ايران در آمريكا از اينان هم رقتبار ترند همه نسخههاي نجات قطعي در دست، شبيه شخصيت هفتتيرهاي چوبي امير نادري هستند كه نه با شليك غير واقعي هفتتير چوبي كه در قطار واقعيت راهي بيمارستان يا ديار باقي خواهند شد. و ما قهرمانان سازان حرفهاي فهرستي از اسطورههاي خوب ولي شكست خورده و خائن اما پيروز را به عنوان تاريخ معاصر به خورد و فرزندانمان ميدهيم البته همراه با روايت جنگها و شجاعتهاي و هوشمنديها و مديريتهاي خود كه ما نيز قهرمانان گمنامي بودهايم كه در حد فاصل قهرمانان پيروز و شكست خورده اين فضاحت اجتماعي كه انسانهاي عادي باشيم و به وظايف خود عمل كنيم را هرگز انجام ندادهايم. |
پیوندها
یونس شکرخواه
استفاده از مطالب با اجازه نویسنده امکان پذیر است
مطالب پیشین
August 2005
|