|
زاویه دید (محمد جواد غلامرضاکاشی) | |
|
Monday، July 07، 2008 مروري بر هجدهم تيرماه
هر دوره از تنازعات سياسي برمبناي يك رخداد كانوني و شبكهاي از تفاسير نسبت به آن رخداد شكل ميگيرد। گاه حوادث كوچك و بزرگ به واسطه آنكه موجب ظهور شبكهاي از تفاسير ميشوند به يك دوره از حيات سياسي پايان ميبخشند. حادثه هجدهم تيرماه سال هفتاد و هشت از آن دست حوادث بود. ميتوان از آن به منزله يك نقطه عطف ياد كرد كه براي سويههاي گوناگون منازعه سياسي معاني گوناگوني پيدا كرد و تلاقي اين معاني گوناگون، مسير تحولات آينده را تعيين كرد. اين معاني گوناگون، پايان بخش به شبكه معاني ظاهر شده پس از دوم خرداد ماه سال هفتاد و شش گرديد। براي مسئولان و تئوريپردازان جنبش دوم خرداد، ماجراي هجدهم تير يك حادثه غير منتظره به حساب ميآمد و ضرورت داشت به سرعت پايان يابد। حادثه از يك خوابگاه دانشجويي شروع شد اما به خيابانها كشانيده شد، و اگر قرار بود اينچنين تداوم پيدا كند، كنترل صحنه از دست ميرفت و معلوم نبود به كجا خواهد انجاميد. آنها نميتوانستند در نقش مديريت و رهبري اين رخداد ظاهر شوند। ايدههايي كه از آن سخن گفته بودند و مشي مسالمت و گفتگو و مذاكره در درون سيستم سياسي به آنها مجالي براي پشتيباني موثر از اين رخداد نميداد. اما كاش در آن فضاي پرآشوب چندان عقلانيت و جسارتي باقي مانده بود تا خود ابتكار پايان بخشي به آن را در دست گيرند. تبليغات رسانههاي خارجي نيز در اين زمينه بي اثر نبود। آنها تلاش ميكردند با نشستن بر موج اين رخداد، تحولات راديكال مطلوب خود را مديريت كنند و اصلاحطلبان به سرعت از دايره خارج ميشدند. حادثه مفسران و بازيگران ديگري هم داشت। جنبشي كه تحت عنوان جنبش دانشجويي از آن ياد ميشد، با حادثه هجدهم تير، ميدان مستقلي براي كنش سياسي پيدا كرد. تا آن روز، اگر چه دانشگاهها پر از فعالان سياسي اثرگذار بود، اما اين چهرهها علي الاصول خود را در سايه ژنرانهايي تعريف ميكردند كه يا در موقعيت روشنفكر و يا در موضع فعالان اثرگذار سياسي شناخته شده بودند. اما حادثه هجدهم تير، اين تخيل جمعي را تقويت كرد كه دانشجويان خود فاعلان مستقل در ميدان سياستاند و ژنرالهاي خود را توليد خواهند كرد. چنين بود كه حادثه هجدهم تير، سرمايه سنگيني براي توليد چهرههاي تازه پديد آورد। موج عبور از خاتمي كه عموماً پس از اين رخداد تقويت شد، از حس وجود يك جريان مستقل حكايت داشت. آنها از آن پس تلاش كردند ايدئولوژي و خط مشي خاص خود را توليد كنند. به نظرشان جنبش دانشجويي اينك انرژي سياسي مستقلي بود و ميتوانست با بي اعتنايي به چك و چانههاي عرصه رسمي سياست، برنامه راديكال خود را در ميدان سياست دنبال كند. برنامههاي سالگرد حادثه هجدهم تير، بستري براي تداوم اين عرصه مستقل بود। سالگردها چندين سال ادامه داشت و از قدرت اين جريان مستقل شده از ژنرالهاي پيشين حكايت داشت. دانشجويان حلقه واسط ميان مولدان پيام دوم خرداد و مصرف كنندگان آن در ميان عوام مردم بودند. حادثه هجدهم تير، اين حلقه واسط را شكست. از آن پس مردم هر روز بيشتر از پيش مجاري شنيدن و پذيرش سخن دوم خرداديها را از دست ميدادند و البته دانشجويان نيز خود به توليد كنندگان پيامهاي پراكندهاي تبديل شدند كه هم خود مولد و هم مصرف كننده آنها بودند। اما آن سوي صحنه نيز مفسراني نشسته بودند. آنها به جد براين باور شدند كه ماجراي دوم خرداد، عمقي دارد كه ربطي به چهره خندان سيد محمد خاتمي ندارد. گويي او به منزله يك گفتگو كننده خودي و قابل اعتماد، ديگر فاقد اعتبار شده بود. او خواسته يا ناخواسته عقبهاي غير قابل اعتماد داشت. ممكن بود خود از انها پرهيز كند، ممكن بود كه آنها نيز به او حمله كنند، اما در عين حال گويي در جيب و كفش او پنهان شده بودند و با او همراه بودند. چنين بود كه به تدريج درها به روي او بسته شد. سياست از سويههاي علني به سويههاي پنهان و از مردان آشنا به كارشناسان جنگهاي رواني انتقال يافت। رهبران تازه ظهور كرده در ميان دانشجويان، مناديان و مدعيان يك جنبش تازه براي ايجاد فصلي تازه در حيات سياسي ايران بودند. اين چيزي بود كه مخالفينشان نيز با آنها همراه شده بودند اما طبعاً از آن نتيچه ميگرفتند كه فوراً بايد به آن خاتمه بخشيد و با همه قوا، آن را عقيم گذاشت। و البته نتيجه از پيش معلوم بود، كساني كه داراي قدرت بيشتري بودند بازي را خاتمه دادند। به اين ترتيب، حادثه هجدهم تير، به يك دوران خاتمه بخشيد: دوراني كه تصور ميرفت در درون نظم سياسي ميتوان اصلاحاتي را در ساختار دنبال كرد। ظاهراً پس از آن ايده دگرگوني در ساختار جانشين ايده اصلاح در ساختار شد. اما ايده دگرگوني بنيادي در ساختار، به هيچ روي از بنيادهاي عيني و عملي بهرهمند نبود. چنين شد كه همه انرژي خود را از دست داد و به يك سياست صبر و انتظار نزد اقشاري تقليل يافت كه چشم به فرصتهاي بيروني دوختند و يا در انتظار شكست و گسيختگي جبهه رقيب نشستند. به گزارش فوق اگر با ديده عميق بنگريم، حادثه هجدهم تيرماه، به نحوي سمبليك نقطه پاياني بر ظهور طبقات متوسط شهري و دالهاي گفتاري آنها در حيات سياسي كشور بود। از آن پس بود كه نظام سياسي براي بازتوليد مشروعيت به احياي طبقاتي تازه باشعارها و نمادهاي گفتاري تازه اقدام كرد. اينك زمان آن بود كه طبقات فرودست با وعده فرصتهاي تازه زندگي و توزيع پول نفت به صحنه آيند. از ميان برداشتن طبقات فرادست و رانت خواران از عرصه قدرت و نجات فرودستان از چنگال فقر و تنگدستي فصل تازهاي در حيات سياسي كشور گشود. در مقابل نقش و موقعيت طبقات متوسط تضعيف شد। تنها دمكراسي نبود كه معناي محصل خود را براي اقشار كثيري از دست داد، بلكه اصولاً سخن گفتن و بحث و سخنراني و نوشتن و خواندن، تا حد بسياري بازار مصرف خود را از دست داد. نظام سياسي پس از حادثه هجدهم تيرماه، روي از طبقات متوسط پوشيد. حتي سياستهاي موفقيت آميزي براي تضعيف آنان در پيش گرفت. با چهره و نمادهايي به ميدان آمد كه مطلوب طبقات فرودست شهري است. اما سياست ورزي مستقيم و روياروي با طبقات فرودست، سازمان و ايدئولوژي خاص خود را طلب ميكند و به سهم خود مخاطراتي عميق را در پي آورده است. |
پیوندها
یونس شکرخواه
استفاده از مطالب با اجازه نویسنده امکان پذیر است
مطالب پیشین
August 2005
|