زاویه دید

(محمد جواد غلامرضاکاشی)

Monday، June 23، 2008                                                                          سياست سطحي شده

 

فضا به سرعت به يك فضاي انتخاباتي پرحرارت نزديك مي‌شود। اين اولين بار است كه دور دوم انتخابات براي يك رئيس جمهور،‌ اينهمه زود و اينهمه با انرژي آغاز مي‌شود। همشه فرض براين بوده است كه رياست جمهوري به هر دليل دو دوره‌اي است. گويي در ميان اصحاب سياست و احزاب و تشكل‌ها، اجماع عامي شكل گرفته مبني بر آنكه اين دولت نمي‌تواند و شايد هم نبايد يك دوره ديگر بر سركار بماند।


نقطه نظر من در اين يادداشت،‌ خيلي متوجه تحليل فضاي انتخاباتي نيست। نكته مورد نظر من، نقش انتخابات در سطحي سازي نگاه به امر سياست در ايران پس از انقلاب است.


بيش از حد سطحي نگاه كردن به امر سياسي درست مثل زيادي عميق نگريستن به آن فاجعه بار است।


سياست را نبايد بيش از حد عميق ديد। نگاه بيش از حد عميق به امر سياسي به معناي كاويدن ريشه كنش‌هاي روزمره سياسي در جوانب وجود شناختي و ابعاد پيچيده تاريخي و اقتصادي و اجتماعي و امثالهم است। به سياست هنگامي كه بيش از حد عميق نگريسته مي‌شود، همه چيز سخت و استوار مي‌شود. يا مجال و فرصتي براي عمل و كنش آزاد و خودمختار باقي نمي‌ماند و يا اگر بماند،‌ كنش متعارف نيست. كنش انفلابي و بنياد افكن است. تحريك به عمل به قصد از بنيان افكندن نظم موجود و برقراري نظمي از بنياد متفاوت. سياست به معناي انقلابي و راديكال و رويكردهاي بنيادگرايانه به كنش سياسي از همين عميق سازي امر سياسي حاصل مي‌شود।


سياست آنچنان ريشه‌هاي عميقي در ساحات گوناگون وجود شناختي و اقتصادي و اجتماعي ندارد। اگر هم دارد، سياست خود امر وجود شناختي است، خود مبدا و نقطه عزيمت فهم امر اجتماعي و اقتصادي است.


اما ما پس از تجربه سياست انقلابي،‌ به سوي ديگر اين ماجرا چرخيده‌ايم। سياست به معناي بيش از حد سطحي.


اگر خوب دقت كنيد در باب صحت و راستي انتخابات در ايران بحث و حديث زياد است। اما واقعاً انتخابات و تبليغات انتخاباتي اصلي‌ترين عرصه كنش سياسي در ايران امروز است. به ويژه انتخابات رياست جمهوري.


يكسال و اندي پيش از هر انتخابات فضا به شدت گرم مي‌شود। گروه‌هاي مختلف سياسي براي تعيين نمايندگان خود دست به كار مي‌شوند. معارضه و افشاگري و حمله عليه يكديگر آغاز مي‌شود تا زمانيكه انتخابات انجام مي‌شود. چند ماهي پس از آن نيز حرارت انتخابات ادامه دارد. آنگاه همه گرد و غبارها فرومي‌نشيند و همه صبورانه دوره بعد را انتظار مي‌كشند.


هنگامي كه امر سياسي به انتخابات تقليل پيدا كند،‌ همه چيز ساده مي‌شود। تنها دغدغه متوليان امر سياسي در اين فضا تمهيد امكانات براي برد نماينده آنهاست. براي اين كار هم تنها دو مساله را بايد حل كرد: اول اينكه چه بايد كرد تا در درون صحنه رقابت‌ها جايي به ما بدهند و دوم آنكه چه شعاري بايد ساخت و تحويل مردم داد.


جلسه و گفتگو و بحث و مداقه‌ها همه متمركز است بر شعار। اگر دولت مستقر بحث عدالت را طرح كرده است،‌ بايد به شعار آزادي انديشيد. اگر كساني از ستيز صحبت مي‌كنند،‌ راه به سمت قدرت از مسير صلح مي‌گذرد.


همه به توليد كالاهاي يكبار مصرف مي‌انديشند। صنعت بسته بندي است كه در فضاي سياسي حرف اول و آخر را مي‌زند. هيچ كس در اين ميان به اعتبار و استاندارد و اعتماد دائم مشتري نمي‌انديشد. سياست‌مان عين توليد اقتصادي‌مان شده است. توليد كننده‌اي كه تنها به يكبار خريد مشتري مي‌انديشد: سود كلان و فوري.


تقليل مكراسي به بازي كم قدر انتخابات فرايندي معكوس عميق سازي امر سياسي است। اگر در فرايند عميق سازي، سياست به همه امور مرتبط مي‌گردد، در فرايند سطحي سازي سياست از همه امور منفك مي‌شود। سياست به معناي انتخاباتي به معناي بازي چندسال يكباري است كه نه چندان ربطي به اقتصاد دارد،‌نه ربطي به فرايندهاي اجتماعي و فرهنگي। حتي ربطي به مناسبات قدرت هم ندارد. سياست به معناي انتخاباتي تنها مربوط است به بازيگران صحنه قدرت। آنهم نه همه بازيگران. بخشي معدود از آنها.


سياست سطحي شده و منحصر به دو ركن گفتگوهاي پشت پرده و توليد شعار جذاب، بيشتر به يك صنعت سرگرمي براي مردم تبديل مي‌شود। چيزي را كه همه فراموش كرده‌ايم آن است كه مردم هم در يك سياست تقليل يافته به بازي انتخاباتي بازي مي‌كنند. سرخوشانه ممكن است در انتخابات حاضر شوند يا نشوند. ممكن است هوس كنند به اين يا آن راي دهند. ممكن است با نحوه انتخاب خود اهل سياست را دست بياندازند. ممكن است در انتخاب خود تنها به اسباب خنده خود فكر كنند. مثلا فكر كنند فلاني بامزه‌تر از فلاني است.


چنين است كه اهل سياست از چند و چون گفتگوهاي پشت پرده سر درمي‌آورند،‌ اما قادر نيستند از سمت وسوي انتخاب مردم سخن بگويند. چندسالي است كه همه ما زمانيكه با مردم و انتخاب آنها سروكار داريم، در مه حركت مي‌كنيم. اصلاً نمي‌دانيم مي‌آيند نا نمي‌آيند، چه چيزي را جدي مي‌گيرند، چه سخني را مي‌شنوند و چرا به كساني اقبال مي‌كنند.

Wednesday، June 18، 2008                                                                          سياست به منزله نمايش

 

سياست نسبتي وثيق دارد با داستان‌هاي دوران كودكي و داستان‌هاي عاميانه

شاكله داستان يك قهرمان خوب و است و يك قهرمان بد। (گود من و بدمن)


در برخي داستان‌ها گودمن در كانون است،‌ در برخي بدمن،‌ گاهي اين در حاشيه آن است و گاهي آن در حاشيه اين।


افشاگري نوعي سناريو نويسي است براي داستا‌ن‌هايي كه در عرصه سياسي نوشته، و در ميدان رقابت‌هاي سياسي به اجرا در مي‌آيند। در سناريو‌‌هايي كه در عرصه سياسي ظاهر مي‌شود بايد به دو نكته دقت كرد: اول جنس و ساختار سناريو و دوم به نحوه اجرا.


اگر به رخدادهاي چند دهه اخير دقت كرده باشيد، بارها شاهد افشاگري كساني عليه كسان ديگر بوده‌ايم। اينها را متن سناريوي سياسي بدانيد। در برخي‌ افشاگري‌ها معلوم شده است كه كساني خائن‌اند و به بيگانگان وابستگي دارند. برخي افشاگري‌ها دزد و غارتگر اموال مردم را از پرده بيرون آورده است. برخي افشاگري‌ها فاسدان و متعرضان به نواميس مردم را هدف گرفته است. و سرانجام برخي افشاگري‌ها پرده از سرشت خشن و سركوبگر كساني برداشته است.


افشاگري نسبت به سياست‌مداران وابسته،‌ گوهر گفتارهاي استقلال طلبانه، افشاي دزد و غارتگر،‌ گوهر گفتار عدالت‌طلبانه و افشاي سياستمداران فاسد،‌ گوهر گفتار معنويت‌گرايانه و سرانجام افشاي سركوبگران گوهر گفتار دمكراسي‌خواهانه بوده است.


در هر كدام يك قهرمان و يك ضد قهرمان به اقتضاي الگوي گفتاري توليد شده است।


اما تنها نبايد به سناريو توجه كرد। مهم است كه هر سناريو چطور به صحنه رفته و چطور اجرا مي‌‌شود. اجرا به وجوه پيجيده‌اي ارتباط دارد. مثل اينكه بازيگران كيستند و چطور بازي مي‌كنند و مردم در هنگام تماشا،‌ چه مي‌كنند و از چه نقشي بيشتر لذت مي‌برند و غيره.


سناريوهايي كه به صحنه مي‌روند معمولاً سه نوع از آب درمي‌آيند: اول اجراهايي كه قهرمان خوب مي‌درخشد و قهرمان بد را به حاشيه مي‌راند। دوم اجراهايي كه نحوي توازن ميان آن دو وجود دارد. و سرانجام اجراهايي كه قهرمان بد مي‌‌درخشد و قهرمان خوب در حاشيه است.


در فرهنگ سياسي ايران،‌ اجراها بيشتر از نوع اول و سوم از كار درمي‌آيند।


انقلاب يك نمونه از سناريوي نوع اول است. قهرمان خوب چندان مي‌درخشد كه قهرمان بد اصلاً ديده نمي‌شود. حتي فرصت نمي‌يابد كه در موضع يك قهرمان سياه مقاومت كند. در اين سناريوها، قهرمان بد حائز هيچ فضيلت و توانايي و وجه مثبتي نيست. به خلاف آن قهرمان خوب واجد همه صفات و فضائل خوب چلوه مي‌كند. الگوي افشاگري‌هاي انقلابي،‌ بيشترين جرم شاه را وابستگي به بيگانگان مي‌دانست اما علاوه بر آن او مظهر همه رذائل ديگر مثل فساد شخصي و غارتگري و سركوبگري نيز بود. هر چه رذائل شخصي ديگر نيز ممكن بود به او چسبيد. مثلاً بزدل و ترسو و احمق هم شد।


بازي فوق العاده بود। جندانكه با همه فراز و نشيب‌ها،‌ هنوز قهرمان بد، شانسي براي برون رفت به دست نياورده است. شاه در آن صحنه پيروز هم اگر مي‌شد،‌ ديگر ترسو و احمق نبود اما به جد در موضع يزيد مي‌نشست كه دستش به خون امام حسيني آلوده است. بنابراين سياست تا جايي كه به سناريو و اجرا ربط داشت،‌ شانسي براي پيروزي او باقي نگذاشته بود.


در دوم خرداد تلاش شد آقاي خاتمي در موضع قهرمان خوب بنشيند و آقاي ناطق نوري در موضع قهرمان بد। تا حدي هم اين سناريو موفق بود اما نه در حد انقلاب. افشاگري‌ها از نوع سركوب‌ها و خشونت‌هاي سياسي بود تا در پرتو آن چهره آزادي‌خواه آقاي خاتمي بدرخشد. قهرمان بد در حاشيه قرار گرفت و كساني تلاش كردند ساير صفات خوب را به آقاي خاتمي نسبت دهند مثلاً اينكه الگوي جامعه مدني او مساله فساد و غارتگري در عرصه اقتصادي را نيز حل مي‌كند.


بازي چندان درخشان نبود। آقاي خاتمي به عنوان قهرمان خوب،‌ چندان از خود مهارت و قدرتي نشان نداد تا مردم را در هيجان شكست قهرمان بد مسحور كند. كم كم به قهرمان ناتوان اگرچه مظلوم بدل شد و خود نيز مثل قهرمان بد به حاشيه‌اي از صحنه رفت و نشست.


اما سناريوي سياسي كه بعد از دو دوره آقاي خاتمي به صحنه رفت،‌ از آن نوعي است كه ضد قهرمان بيشتر از قهرمان مي‌درخشد। آقاي احمدي‌نژاد به عنوان قهرمان مبارزه با فساد و غارتگري بيت المال به صحنه آمد و مقتضي اين صحنه افشاي مظاهر فساد و دزدي بود. اما معلوم نيست كجاي اجرا مشكل دارد كه ضد قهرمان‌ها مي‌درخشند و جلب توجه مي‌كنند و قهرمان خود در حاشيه حضور دارد.


مرتب كساني حيرت زده به مظاهر تازه فساد و غارتگري بيت المال مي‌نگرند اما امتيازي به قهرمان خوب نمي‌دهند.

گفتيم كه در سناريوهايي كه قهرمانان خوب در آن مي‌درخشند،‌ قهرمان بد به حاشيه مي‌رود و كمتر ديده مي‌شود। اما در سناريوهايي كه قهرمانان بد در آن مي‌‍درخشند، قهرمانان خوب به سخره گرفته مي‌شوند و به تدريج مقهور استيلاي قهرمان بد در صحنه مي‌شوند. ممكن است در وهله اول گفته شود كه قهرمان خوب مظلوم اما ناتوان از پاك كردن تباهي‌هاست، اما ماجرا به همين حد خاتمه پيدا نمي‌كند. به تدريج پاي قهرمان خوب به صحنه قهرمانان بد كشيده مي‌شود.


درز كردن خبرهايي كه حاكي از دزدي فلان معاون وزير است و يا فلان استاد و مدير ارشد دانشگاهي مرتكب يك فساد و تعرض به نواميس مردم شده است، از همين روند حكايت دارد।


دزدي يك مسئول و يا چشم بد يك مدير دانشگاهي به يك دانشجوي دختر، نه به اين دولت و نه به اين دوران منحصر است و نه حتي در ساير كشورهاي جهان بي سابقه است. مسئله نقش و كاركردي است كه اين قبيل رخدادها به نحو ناخواسته ايفا مي‌كنند. به عبارتي دلالات ضمني رخدادها همواره بيشتر از نفس رخدادها عمل مي‌كنند.

Sunday، June 15، 2008                                                                          شبح شريعتي

 

حاضر ناديدني و غايب هميشه حاضر،‌ تعبيري است كه ميشل فوكو براي دكتر شريعتي به كار گرفت। اين تعبير به چندي پس از وفات دكتر مربوط مي‌شود. اما به نظر مي‌رسد اين جمله همچنان گوياست. چنانكه سال پيش اختصاص بخش‌هاي وسيعي از مطبوعات كشور به دكتر شريعتي، كساني را از كوره به در برد و عليه تداوم او ناسزاها گفتند.


به راستي حضور و تداوم دكتر شريعتي،‌ وجهي شبح گون و شگفت انگيز دارد। او يك تئوريسين انقلابي بود. اينك هيچ كس نيست كه در چشم انداز آينده از انقلاب دفاع كند. او در صدد عرضه روايتي از امر سياست با وجه كانوني ارزش‌هاي ديني بود، اينك كمتر كسي است كه به اين امر به منزله يك آرمان بنگرد. او با ايده بازگشت به خويش،‌ از تحقق يك امت اسلامي دفاع مي‌كرد. اينك نه تنها كسي از همبستگي فشرده در حد امت دفاع نمي‌كند،‌ بلكه همبستگي در حد ملت نيز كمتر هواخواهي دارد. بسياري از آموزه‌هاي بنيادين دكتر شريعتي مانند سوسياليسم، اگزيستانسياليسم، فلسفه تاريخ، و جامعه و انسان ايده‌آل،‌ موضوعيت خود را از دست داده‌اند. با اينهمه چرا دكتر شريعتي هنوز حضور دارد؟ او بر كدام پايه ايستاده است و تداوم مي‌يابد؟


من در اين سال‌هاي اخير،‌ بارها با اين سوال مواجه شده‌ام و هر بار تلاش كرده‌ام پاسخي براي آن دست و پا كنم.

شايد بتوان تداوم دكتر شريعتي را دركاستي گفتارهاي سياسي مابعد او جستجو كرد: هر گفتار موثر سياسي، از سه وجه بنيادين بهره‌مند است: اول آنكه شامل منظومه‌اي از آموزه‌هاي ادراكي است। به اين معنا كه ذهن مخاطب خود را انباشته مي‌كند از باورهايي نسبت به آدم و عالم و سياست و دين و امثالهم و اينچنين، اموري را به منزله واقعيت‌هاي حائز اهميت پيش جشم مخاطب خود برجسته مي‌كند. دوم آنكه هر گفتار سياسي، از يك نظام ارزش‌گذاري بهره‌مند است تا مخاطب قدرت پيدا كند نسبت به امور جاري موضعي اخلاقي اتخاذ كند و اموري را از حيث اخلاقي نامطلوب و اموري را مطلوب بيانگارد. روند امور را ارزيابي كند. الگوهاي مطلوب و آرماني را از امور نامطلوب تميز دهد. سرانجام آنكه هر گفتار موثر سياسي،‌ ضرورت دارد واجد قدرت برانگيختن مخاطب باشد. چه بسا مخاطب با الگوي ادراكي يك نظم گفتاري همراهي كند، و با تكيه بر همان الگو،‌ اقدام به ارزش‌گذاري اخلاقي كند،‌ اما در عين حال، چندان برانگيخته نشود كه نسبت به انجام آنچه مطلوب مي‌انگارد حركتي از خود نشان دهد.


اگر سه وجه مذكور را تحت عنوان وجوه اداركي،‌ ارزشي و تحريكي نام‌گذاري كنيم،‌ هر سخن موثر علي الاصول واجد هر سه وجه مذكور هست। اما واقع اين است كه سياست پيچيده‌تر از اين است. در واقعيت تبادلات سياسي، با سخنان موثر و مولد انرژي سياسي نيز مواجهيم كه الزاماً داراي وجوه مذكور نيستند،‌ بلكه اتفاقاً با طرد و نفي وجوه ياد شده اثرگذار مي‌شوند.


اجازه بدهيد در اين زمينه،‌ به تحولات ايران طي چند دهه اخير اشاره كنيم. دكتر شريعتي به منزله مولد اثرگذارترين سخن سياسي طي چند دهه اخير، آفرينشگر نظمي از سخن بود كه از هر سه وجه مذكور به اندازه كافي بهره داشت. قطع نظر از كم و كيف وجوه ياد شده، او توانست منشاء بيشترين انرژي سياسي در قرن حاضر در اين بخش كوچك از جهان باشد. وزن او چنان سنگين و حضور او چنان همه جا گير و نيرومند بود كه برون رفت از سايه او به سادگي امكان نداشت.


اين تنها نظام سياسي مستقر شده پس از انقلاب نبود كه از آموزه‌ها و نظم سخن او اثر پذيرفته بود،‌ تقريباً تمامي بازيگران موثر سياسي از چپ و راست و مذهبي و كمونيست كم و بيش متاثر از ادبيات و نظم سخن او بودند। هر يك به نحوي او را تفسير مي‌كردند و به فراخور موقعيت خود در ميدان كنش سياسي از او بهره‌ مي‌بردند. به اين ترتيب تنازع ميان طرفين همواره از مواضع گوناگون به تثبيت موقعيت آن نظم سخن كمك مي‌كرد. شايد از همين نقطه نظر نيز بود كه فوكو از تعبير حاضر ناديدني از او ياد مي‌كند.


ماجرا ادامه داشت تا زمانيكه كساني به اين نتيجه رسيدند كه در پهنه مباحث ياد شده، امكاني براي برون رفت از افق اوليه انقلاب فراهم نمي‌شود. زمانيكه تصميم گرفتند به هر دليل افق توليد شده در انقلاب را به نقد بنشينند،‌ همگي راهشان به دكتر شريعتي افتاد. برون رفت از افق دكتر شريعتي به معناي توليد سخني متفاوت با افق و دايره آموزه‌هاي او بود. اما اين برون رفت و توليد افق متفاوت با نقد اين و آن آموزه خاص ممكن نبود. تنوع، پهنه و گستره كلام او آنچنان بود كه نقد هر آموزه تو را به دام سويه ديگري از آموزه‌هاي او پرتاب مي‌كرد. چنين بود كه منتقدان هوشمند راه چاره را در فرم و ساختار انديشه شريعتي يافتند و تلاش كردند با توليد الگويي از سخن كه الزاماً واجد هر سه وجه ياد شده نيست،‌ امكاني براي تفاوت و برون رفت بيافرينند.

اگر به مباحث اواخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد مراجعه كنيد، ترديد افكني دكتر سروش در نسبت وثيق ميان است و بايد، با استقبال وسيعي مواجه شد। شايد اولين گام‌هاي دكتر سروش در خلق افق متفاوت با دكتر شريعتي در همين جا بود. ايشان با توليد نظمي از سخن كه صرفاً دغدغه وجوه ادراكي داشت و از صدق و كذب سخن سوال مي‌كرد،‌ في الواقع آفرينشگر نظمي از سخن بود كه وجه اداركي نيرومندي داشت اما تقريباً فاقد وجه ارزشگذارانه و اخلاقي بود.


دكتر به نحوي فيلسوفانه از عدم ارتباط ميان است و بايد سخن گفت،‌ تا به سبك و سياق سنت ليبرال، ربط وثيق ميان نظر و عمل از هم گسيخته شود। خدمت نظر به كنش و مقتضيات عمل به حاشيه رانده شود، نقش سياسي دين از ميان برداشته شود،‌ و اينچنين افق فهم ايدئولوژيك به نحوي راديكال مورد نقادي قرار گرفت.


واقع اين بود كه دكتر سروش صرفاً فيلسوفانه سخن مي‌گفت و جنس سخنان و نوشتارهاي او اصولاً‌ از جنس سخنان موثر سياسي نبود। اما در عين حال نمي‌توان ترديد كرد كه وي اثرگذارترين سخنور سياسي طي دهه هفتاد بود. اما اثربخشي در تفاوتي بود كه با الگوي مسلط سخن توليد كرده بود. به عبارتي ديگر،‌ اثربخشي سخنان او ناشي از دلالات ضمني آن بود. مخاطب خود را به افقي تازه و بيرون از افق دكتر شريعتي پرتاب مي‌كرد.


همينكه در جهان سخنان دكتر سروش ناچار نبودي در باب همه چيز قضاوت اخلاقي كني،‌ نسبت همه چيز را با آرمان هاي سياسي سنجش كني، از مسئوليت سياسي بپرسي و خود را بر مبناي تعهدات به امر عمومي مورد سنجش قرار دهي،‌ ‌ سوژه خسته از بار تحميلات ايدئولوژيك را آزاد مي‌كرد. جهان يوتوپيكي كه اينك ايدئولوژيك شده بود، مثل غل و زنجير سوژه مخاطب را تحت فشار قرار مي‌داد. توليد جهاني در آئينه يك سخن كه سوژه را در جهان فردي‌اش رها مي‌كرد جاذبه آفرين بود. به اين ترتيب شاهد نظمي از سخن موثر سياسي بوديم كه اتفاقاً با نفي وجوه اخلاقي اثربخشي خود را كسب كرده بود.

جهاني كه فاقد ارزش‌‌گذاري‌هاي متكثر اخلاقي بود،‌ طبعاً فاقد وجه تحريك كننده نيز بود। به اين ترتيب،‌ جهاني آزاد و عاري از دغدغه‌هاي سياسي مي‌آفريد و اين جهان در فضاي پر از آرمان‌هاي كسالت بار سياسي در اواخر دهه شصت، بسيار جاذبه افكن بود.


دكتر سروش با موضعي فيلسوفانه، آفرينشگر اين افق بديع بود। اما ماجرا سويه ديگري نيز داشت. اساتيد علوم انساني به ويژه جامعه شناسان نيز در اين زمينه پيش قدم شدند. بازار فهم جامعه شناسانه از امور نيز داغ شد. فهم علمي و متكي بر مشاهدات تجربي نيز وجهي ديگر از همان جهان بود. علم هنگامي علم است كه عاري از ارزشگذاري‌هاي اخلاقي باشد. زبان جامعه شناسي كه با ارزش‌داوري‌هاي اخلاقي درآميخته باشد و يا مخاطب خود را به امري توصيه و تحريك كند،‌ به كلي فاقد ارزش علمي است. از همين موضع نيز بود كه دكتر شريعتي به باد نقد گرفته شد و از اين حيث كه لباس جامعه شناس پوشيده بود اما زبانش فاقد ارزش علمي بود طرد و نفي شد.


اما جامعه شناسان خدمتي ديگر نيز به توليد اين فضاي تازه كردند: در الگوي فهم جامعه شناسانه از امور، سياست را منحل كردند। جوهر سياست كنش و اقدام و خلاقيت و تصميم است. مولدان سخنان موثر سياسي،‌ به ناگزير بر موضع تصميم و فاعليت و عامليت كنشگران سياسي تاكيد مي‌كنند. اما هنگامي كه امر سياسي را به ضرورت‌هاي جامعه شناسانه نظير قواعد ضروري گسترش جمعيت و سواد و شهرنشيني و ارتباطات و امثالهم فروكاستي،‌ خواست و تصميم كنشگران سياسي وجهي پيدا نخواهد كرد. به اين ترتيب سخن سياسي از بنياد ضرورت ارزشگذاري و تحريك را از دست مي‌دهد.


پيشتر گفتيم كه سخن موثر سياسي علي الاصول بايد واجد سه وجه ادراكي و ارزشگذارانه و تحريكي باشد،‌ اما ملاحظه كرديم كه مواقعي را تيز مي‌توان يافت كه سخن بدون وجه ارزشگذارانه نيز مي‌تواند سخن موثر باشد. جوهر سياست خلاقيت است و هيچ قاعده و انضباط پيشيني نمي‌پذيرد. گاهي اثر و نفود سياسي به بهاي نفي و طرد مقومات آن صورت مي‌پذيرد.

اما هيچ چيز بي‌بها نيست. اگر سخن دكتر شريعتي به اولويت تام سياست انجاميد،‌ سخني هم كه شالوده او را مي‌شكست،‌ سياست را همه جا به حاشيه راند. سياست در عالم سخن به حاشيه رفت اما در جهان واقعي سرنخ همه چيز در عالم سياست چهره نشان داد. جالب بود كه كساني از منتقدان دكتر شريعتي يكباره برآشفتند كه چرا همه فيلسوف شده‌ايد. بحث و گفتگو بس است. برخيزيد. شجاعت از خود نشان دهيد. كاري بكنيد. مقاومت كنيد. سكوت جايز نيست. گفتند و فرياد زدند و از دوستان و همراهان خود گله كردند. اما معلوم نبود كه بر مبناي چه الگوي ميان ذهني از داوري اخلاقي نسبت به امور، و بر مبناي چه الگويي از وجوه محرك بايد از خانه بيرون رفت و به مقاومت سياسي تن در داد؟


در چنين موقعيتي است كه دوباره شبح دكتر شريعتي از راه مي‌رسد. بر مبناي آموزه‌هاي او ديگر نمي‌توان در باب مناسبات مستقر قضاوت اخلاقي كرد. با تكيه بر وجوه محرك نظم گفتاري او ديگر نمي‌توان در ميدان سياست حضور يافت. اما نظم كلامي او تنها جهان موجود در خاطره جمعي ماست كه مولد وجدان ارزشگذار و محرك مقاومت سياسي است.

به آغاز سخن بازگرديم। سياست نيازمند سخن موثر است. سخن موثر نيز بر سه وجه مقوم ادراكي و ارزشگذارانه و تحريكي استوار است. اما سياست مملو از موقعيت‌هاي واكنشي است و تنها در يك موقعيت واكنشي ممكن است سخن فاقد وجوه سه گانه مذكور موثر باشند. اينك از شرايط واكنشي نسبت به افق دوران انقلاب عبور كرده‌ايم و براي تداوم حركت سياسي نيازمند توليد نظم‌هاي تازه از سخن هستيم.


به دوستاني كه از حضور مستمر دكتر شريعتي گله‌مندند،‌ و زمين و آسمان را مورد حمله قرار مي‌دهند كه چرا زمانه دكتر شريعتي به پايان نمي‌رسد بايد گفت كه شبح دكتر تا زمانيكه بديلي پيدا نكند تداوم خواهد يافت। تلاش در اثبات سواد و بي سوادي او دردي را دوا نخواهد كرد،‌ هيچ چيز دگرگون نخواهد شد اگر اثبات كنيد كه همه فجايع پس از پيروزي را بايد به گردن او انداخت. دكتر شريعتي خالق جهاني بود كه مقتضي كنش سياسي است. در واكنش راديكال به او،‌ جهان سياست و كنش سياسي را بلاموضوع كرده‌ايد. اينك ضرورت دارد بناي بديلي براي احياي حوزه سياست بسازيد و تا چنين نكنيد شريعتي هست و حيات سايه گون خود را تداوم خواهد داد. اين امر به ويژه در يك كشور جهان سومي كه تنها با نيروي بسيج مردم قادر به دگرگوني امور هستيد،‌ يك ضرورت اجتناب ناپذير است.


به عبارتي ديگر،‌ براي خلاصي از حضور و افق شريعتي،‌ بيش از آنكه نيازمند نقد و طرد شريعتي باشيم،‌ نيازمند نقد و فاصله گزيني از افق كليشه شده امروز هستيم।


پ. ن: يادداشت فوق، براي هفته نامه شهروند امروز،‌ و به مناسبت سالگرد شهادت دكتر علي شريعي تحرير و در شماره همين هفته انتشار يافته است.

Thursday، June 12، 2008                                                                          پوست از تن جهان ما بكنيد

 

كلام حافظ و سعدي و مولانا، كلام فاخري است تنها معاني بلند نيست كه فاخرشان مي‌كند،‌ آنها پر از ملودي‌هاي دل انگيزند. مردي بايد از راه برسد تا يكي از چند را از خواب كلام فاخر آنان بيدار كند. گاهي كه به آواز شجريان گوش مي‌دهم تلاش مي‌كنم كم كم از آنچه مي‌گويد فراتر روم و به ملودي گوش كنم। گويي سازي مي‌شنوم كه از يك حنجره ناب بيرون مي‌جهد. ملودي برخاسته از كلام زيبا، با آدمي همراه مي‌شود و در ژرفاي روح تو جايي به خود اختصاص مي‌دهد كه خاص تواست و همين است كه گاه نسبتي ميان تو و يك قطعه آوازي برقرار مي‌شود.


اما تنها كلام فاخر نيست كه نغمه‌ها و ملودي‌ هايي در نهان دارد। گاه كلام، پر از نعمه‌هاي تنفر برانگيز و بدآهنگ نيز هست. گاهي نجواي بدآهنگي، بيش از حدي كه انتظار مي‌رود، پژواك توليد مي‌كند. صدا كش دار مي‌شود. هر چه مي‌خواهي نشنوي نمي‌شود. پهلو به پهلو مي‌شوي، سرت را در متكا مي‌فشاري اما فايده‌اي ندارد. ملودي از كلام برمي‌خيزد، تا زواياي پنهان روح تو مي‌خلد. جايي به خود اختصاص مي‌دهد و مثل يك غده در كنار گلوي‌ات جاخوش مي‌كند.


نمي‌دانم آنچه پاليزدار گفت درست و مستند بود يا دروغ। اساساً به انگيزه و مراد او نيز بدگمانم. مي‌خواهند قهرمان لاغري را باد كنند. اما قطع نظر از آنچه گفت، ملودي بدآهنگي داشت. يك ملودي شوم از بار كلام و آنچه مي‌گفت برخاست و در روح و جانم خليد.


ناخودآگاه مرا به ياد فيلم سگ كشي بيضائي انداخت। بيضايي در فضاي منحوسي كه تصوير كرد نشان داد چگونه همه متهم‌اند. من نيز به درستي احساس مي‌كنم مساله اين و آن شخصيت نيست، ما همه متهميم.


من از نسل انقلابم و اعتراف مي‌كنم كه هنوز هم كه هنوز است به آن افق تعلق روحي دارم। نه آنكه هر چرندي كه گفته‌ايم و خواسته‌ايم را تاييد كنم. نه آنكه بر هر غلطي كه كرده‌ايم مهر تاييد بگذارم. اما باور كنيد اينهمه كه به نظر مي‌رسد نسل چرك و كثافت و خون و دروغ نبوديم.


شك ندارم مردم كه به خيابان مي‌آيند، ويرانگراند. پس ديگر هيچگاه طرفدار انقلابي گري نخواهم بود. اما باور كنيد هنگامي كه انقلاب در مي‌گيرد،‌ حقيقتي در كلام مردم هست كه بايد دل داد و به صداي مردم گوش سپرد تا آن را دريافت। در فريادهاشان حقيقتي نهفته است. خيلي نيابد راه دوري رفت. كلمه‌هايي كه هر روز مثل نقل و نبات در راديو و تلويزيون مي‌شنويد، واژگاني كه از فرط تكرار تهوع آورند نسبتي با افق دوران انقلاب دارند، كودكي در اين زبان مرده است. كسي بايد سلاخي كند، كالبد كلمه‌ها را بشكافد. جسد كودك مرده را خارج كند كودك مرده‌اي كه سند جنايت ماست.


پوست از تن جهان فرسوده ما بكنيد تا ببينيد چه ظريفاني را در جرز اين ديوارهاي سياه نهان كرده‌ايم।


ما كه نسل انقلاب هستيم،‌ متهم‌ايم. اما ضرورتي ندارد ما را با فلسفه ليبراليسم و آزادي و استقلال و حريم خصوصي و امثالهم محاكمه كنيد. ما به حكم همان كه گفتيم و تكرار كرديم مجرميم. به واسطه همين كلمه‌ها كه نان و دكان ما شد. ما به تدريج و در عسرت زمانه‌ به نسل چرك و كثافت و خون و دروغ تبديل شديم. ما را به جرم آنچه بوديم و مقرر بود كه باشيم محاكمه كنيد.

امروز براي اولين بار يادداشتي از دكتر شريعتي در سايت امروز خواندم. روحي كه در اين چند خط يادداشت حلول كرده،‌ روح او نيست. روح يك دوران است كه او و قلم و كلامش تجلي دهنده آن است. در مضمون پست زندگي امروز ما چنان روح بزرگي محبوس است. نسل ما نسل عاشقي بود. جرمي هم اگر داشت،‌ همين عشق او بود। اينهمه دروغ نبود. بعدها به اينهمه موش‌هاي موذي حقير بدل شد. نسل والايي و بزرگي بود. شايد حق باشما باشد، جامعه مدرن،‌ نيازمند افراد متوسط است. روحي كه بر آن نسل استيلا داشت،‌در قد و قواره‌هاي جامعه مدرن نبود. بسيار خوب. اما دنائت صفت او نبود.


ما را محاكمه كنيد. اما اگر مي‌خواهيد بيشتر عذاب بكشيم،‌ ما را در كوره داغ جهان خودمان بسوزانيد. بگذاريد در هيزم‌هاي عدالت و آزادي و عشق و دوستي مردم و ايثار و فداكاري و آرمان‌هاي بزرگ انساني بسوزيم.

Wednesday، June 11، 2008                                                                          مراقبه جمعي

 
شب پيش تلويزيون ايران، مصاحبه جناب آقاي احمدي نژاد با خبرنگاران ايتاليايي را منتشر كرد। ايشان هميشه بر اين باور بوده‌اند كه افكار عمومي در اروپا و آمريكا تحت يك سانسور شديد خبري و اطلاعاتي است و هميشه تلاش داشته‌اند، با استفاده از فرصت گفتگو با خبرنگاران، سخناني را به گوش روشنفكران و آحاد مردم برسانند كه پيش از اين نشنيده‌اند. وي بر اين تصور است كه به زودي حاميان گسترده و طرفداراني در ميان مردم اروپا پيدا خواهند كرد. همانطور كه در منطقه خاورميانه پيدا كرده‌اند.

اين موقعيت ذهني هر چه هست، بداعت دارد। چرا كه هميشه ما خود را در موقعيت معكوس يافته‌ايم و بر اين باور بوده‌ايم كه خبرها و نظرهايي هست كه ما به دليل سانسور خبري و اطلاعاتي از آنها غافليم. رئيس جمهور در منظرگاه بديعي كه خلق مي‌كند، فضايي مي‌گشايد كه براي مطالعه و نكته سنجي بسيار مناسب است.

وي در مصاحبه‌اي كه شب پيش از تلويزيون انتشار يافت،‌ ملت آلمان را فراخواند كه اگرهم مرتكب جرمي در زمينه يهوديان شده‌اند نبايد اينهمه وجدان معذب داشته باشند। اولاً در اصل قضيه ترديد وجود دارد. دوم اينكه از اين قبيل رخدادها اولين بار نيست كه اتفاق مي‌‌افتد. اما مهم‌تر از همه،‌ اظهار شگفتي ايشان بود نسبت به مراسمي كه هر ساله در آلمان به مناسبت كشتار و اعمال خشونت آلماني‌ها عليه يهوديان برگزار مي‌شود. گويي دست پنهاني هست كه مردم ساده دل آلمان را هر ساله به ياد سياهي‌ها و تباهي‌هاي پيشين مي‌اندازد. ايشان افزود،‌ همه به ملت‌هاي خود اميد مي‌دهند و خاطرات خوب گذشته را مرتب يادآوري مي‌كنند. اين چه كاري است ذهن يك ملت را هر ساله با خاطرات تيره پيشين مي‌آلائيد. ‌ (همه مطالب نقل به مضمون از گفته‌هاي ايشان است)

رئيس جمهور در موقعيت بديعي كه خلق كرده بود،‌ گويي امري را از ناخودآگاه جمعي ما به عرصه خودآگاه مي‌آورد। راست مي‌گفت. ما تا كنون چنين بوده‌‌ايم. هميشه خاطرات تلخ و تيره گذشته را به سرعت فراموش و انكار كرده‌ايم. هر يك در زواياي تاريخ گذشته خود جستجو كرده‌ايم، چيزي را از انبار تاريخي درآورده‌ايم و به آن فخر فروخته‌ايم.

چنين بوده است كه ما هميشه به گذشته برساخته خود فخر فروخته‌ايم و فخر به آن گذشه به اندازه‌اي رضايت بخش بوده است كه چندان دلنگران فردا نباشيم।

نفت هم كه الحمدالله داريم خيلي ضرورتي براي نگراني نيست।

اما آنها كه به جاي فخرهاي گذشته به اشتباهات گذشته انديشيده‌اند، به طور طبيعي بيشتر از ما نگران آينده‌اند। نگران آينده‌اي كه جبران مافات گذشته باشد.

ما جز مدح و ثناي گذشته خويش، هيج مجرايي براي بازانديشي نسبت به گذشته نگشوده‌ايم। مدح و ثناي گذشته هم كه توام با هيچ نقد و ارزيابي عقلاني نباشد بدل به كليشه مي‌شود و كليشه هم به تدريج خشك مي‌شود و به نسيمي از خاطرها برمي‌خيزد. چنين است كه ما اصولاً فاقد خاطره‌هاي موثر از گذشته‌ايم. يك ملت تاريخي‌ هستيم با پيشنه‌اي دراز دامن. اما به خلاف بسياري ديگر از ملل جهان،‌ اين پيشينه به دليل رويكرد ما،‌ به جاي آنكه يار ما باشد،‌ بار ماست.

پيش از آقاي احمدي نژاد به راستي به اين نكته نيانديشيده بودم كه چقدر تامل برانگيز و قابل تحسين است اقدام آلماني‌ها: به جاي صرفاً بزرگداشت افتخارات پيشين، يادآوري گناهان گذشته و به خاطر سپاري آنها। تكرار و تكرار استغفار به دليل گناهاني كه پيش از اين به نحو جمعي مرتكب شديم. به نظرم آمد به راستي چقدر نيازمند اين قبيل مناسك هستيم.

فراموشي گناهان، توليد فضايي مملو از چرك و كثافت غفلت است كه همه ارزش‌هاي مثبت و درخشان يك قوم را نيز در خود مستخيل مي‌كند।

مگر مراقبه كه علماي اخلاق اسلامي مي‌گويند به چه معناست। مراقبه به معناي يادآوري گناهان و خطاهاي نفس است براي جلوگيري از فراموشي خود. با حربه مراقبه است كه همواره كم و كيف و اندازه و حد آدمي پيش چشم مومن حاضر است. چرا يك ملت نيازمند مراقبه نباشد. با حربه يادآوردن گناهان پيشين است كه به راستي خود را فراموش نخواهيم كرد. كمي‌ها و كاستي‌ها،‌ داشته‌ها و نداشته‌هاي خود را در ذهن خواهيم داشت و حركتي معقول‌تر پيش روي نسل‌هاي بعدي خواهيم گشود.

ما ملت ايران نيز دز كنار افتخارات،‌نيازمند مناسكي جمعي براي يادآوري گناهان تاريخي خود هستيم। نمي‌گويم گناهاني كه در طول حيات تاريخي خود مرتكب شده‌ايم. دست كم گناهاني كه طي سي سال گذشته و پس از انقلاب مرتكب شده‌ايم. گناهاني كه كم و بيش همه در آن حضور داشته‌ايم يا گناهاني كه اقشار خاص بيشتر در آن محوريت داشته‌اند. بايد به يادآورد. استغفار كرد و مانع از غفلت جمعي از آنها شد. والا در چرك و كثافت ناشي از فراموشي و غفلت جمعي، همه سرمايه‌هاي ملي‌مان نابود خواهد شذ.

در پرتو يادآوري و تذكر نسبت به پيشنه‌هاي تلخ و غير اخلاقي،‌ مي‌توان از ارزش‌ها نيز سخن گفت و افتخارات گذشته را نيز با اطمينان در ذهنيت و خاطرات نسل جديد نشانيد.

Monday، June 09، 2008                                                                          افشاگري

 

تنها افراد نيستند كه عاداتي دارند و قادر به ترك آنها نيستند। نظام‌هاي سياسي نيز اينچنين‌اند. يكي از الگوهاي رفتاري عادت شده در نظام جمهوري اسلامي ار همان روز نخست، افشاگري بود. سي سال از آن روزها مي‌گذرد، هنوز هم كساني تلاش مي‌كنند كسان ديگر را افشا كنند. اين روزها،‌ خبرهايي از افشاگري اصولگرايان عليه يكديگر منتشر مي‌شود.


افشاگري چيست و در سازوكار نظم سياسي چه كاركردي به خود اختصاص داده است؟


افشاگري علي الاصول به اين معناست كه منظومه اطلاعات پنهان نگاه داشته شده‌اي وجود دارد كه اگر بيان شود، پرده از سرشت تباه و تاريك كساني برمي‌دارد। كسي كه پرده از سرشت او برداشته مي‌شود يك جنايتكار، يك دزد، يك غارتگر و يا يك جاسوس است. او كه پرده برداري مي‌كند يك قهرمان از سر و جان گذشته و آزاده است.


به اين ترتيب افشاگري كنشي است كه به واسطه آن، كساني فاقد مشروعيت و كساني واجد مشروعيت سياسي مي‌شوند।


انقلاب، با افشاگري عليه شاه آغاز شد. با پرده برداري انقلابيون معلوم شد كه شاه جنايتكار و دزد و وابسته است. در همان زمان،‌ افشاگران بر صدر قهرماني نشستند. از همان روز پس از پيروزي،‌ افشاگري شروع شد. هر كس به نحوي به بخشي از اسناد ساواك دسترسي داشت و تلاش مي‌كرد ديگري را افشا كند. دانشجويان پيرو خط امام به اسناد سفارت آمريكا دسترسي پيدا كردند و افشاگري كردند. نيروهاي مخالف نظام جمهوري اسلامي نيز هيچگاه در خارج از كشور دست از افشاگري عليه نظام برنداشتند. تلويزيون از همان روزهاي نخست برنامه‌هايي را با عناوين مختلف به افشاگري عليه كساني اختصاص مي‌دهد. كساني به ظاهر داوطلبانه مصاحبه مي‌كنند و عليه كساني اطلاعات تكان دهنده و افشاگر عرضه مي‌كنند. مهم ترين حربه نيروهاي دوم خرداد عليه مخالفين‌شان افشاگري بود. انها مدعي بودند كه به بخشي از اطلاعات درون نظام دست يافته‌اند و پرده از ماهيت مخالفين خود برمي‌داشتند. اين روزها شاهد ان هستيم كه در منازعات دروني محافظه‌كاران نيز ماجراي افشاگري با جديت و حرارت ادامه دارد।


در كشورهاي دمكراتيك چهان نيز، هر از چندي مطبوعات عليه كساني اطلاعاتي منتشر مي‌كنند و از فساد اخلاقي يا مالي آنها خبر مي‌دهند. از اين حيث افشاگري چندان تمايزي با گردش اطلاعاتي ندارد। اما واقع اين است كه فرايند افشاگري توام با دلالات خاص خود است. گرم است. پرحرارت است. پرپيامد است. چنانكه گفته شد، فرد يا جريان افشاشده،‌ در تاريك ترين زاويه باور مردم مي‌نشيند و فرد افشاكننده در روشن‌ترين نقطه.


فرايند آزاد اطلاعات شاخصه‌اي از نظم پيچيده و دمكراتيك است، افشاگري شاخصه فضاي بسته و محدود و در عين حال ساده.

كاركرد فرايند افشاگري به ساختار نظام سياسي بازمي‌گردد। هر نظام سياسي يك پيش و يك پشت صحنه دارد. جلوي صحنه همان وجه اظهاري نظام سياسي است. نظام سياسي خود را چطور وانمايي مي‌كند؟ از چه واژگاني بهره مي‌برد؟ براي خود چه نقش و آرمان و موقعيتي قائل است؟ .... اينها جلوي صحنه يك نظام سياسي را مي‌سازند. اما هر نظام سياسي يك پشت صحنه هم دارد. در عمل چطور رفتار مي‌كند؟ چه مقدورات و امكان‌هاي عملي پيش روي اوست؟ در عالم واقع چه امكان‌هايي براي حيات دارد و .... اينها پشت صحنه يك نظام سياسي است.


مساله فاصله ميان اين دو است। در بسياري از كشورهاي جهان، دولت متولي كارهاي خيلي بزرگ نيست. نقش تعريف شده‌اي دارد. مقدورات و امكان‌هاي شناخته شده‌اي نيز براي ايفاي نقش خاص دولت موجود است. فاصله‌اي ميان پيش و پشت صحنه وجود دارد. اما اين فاصله چندان نيست كه هر خبري از پشت صخنه، يكباره جلوي صحنه را به كلي بي اعتبار كند.


مشكل جمهوري اسلامي،‌فاصله عجيب و غريب ميان پشت و پيش صحنه است. در وجه اظهاري و در مقابل صحنه، نظام ايفاگر مقدس‌ترين نقش‌هاي قابل تصور است. بازيگران فرهيخته‌ترين و پاك‌ترين و سروجان باخته‌ترين‌هاي مردم‌اند. مسئوليت‌ها را تنها از سر وظيفه پذيرفته‌اند. آمده‌اند تا بار سنگين تكليف را بپذيرند و تنها به مردم خدمت كنند. همه كس حتي رئيس اداره ثبت احوال يك شهر كوچك نيز، عهده دار امور معنوي و مادي و دنيوي و اخروي مردم است. اگر هم كارگزاران مشكلي دارند،‌ اما در قدسيت و عظمت نظام نبايد شك كرد. فرايندها و مسيرهاي كلي همه در جهت ايفاي بزرگ‌ترين وظايف مقدس قابل تصور است.

اما واقع اين است كه مقدورات غير از اين است। سياست در مقام عمل به نحوي ديگر اتفاق مي‌افتد. نظام معدلي بيش از معدل مردم ندارد. كارگزاران نيز از همه فرقه‌اي هستند. به منزله انسان‌هاي عادي،‌ به هر گناهي آلوده‌اند. در موفعيت وجود قدرت متمركز هر كاري از آنها انتظار مي‌رود. نظام سياسي هم از جنس همين جهان آلوده است. متولي اموري كه هر نظام سياسي ديگر بايد عهده دار آن باشد. قدرت و نفوذ و موقعيتي محدود دارد. در چارچوب ساز و كارهاي نامقدس همين دنيا.


در فاصله شگرف اين پشت و آن پيش صحنه، كنش افشاگري موضوعيت پيدا مي‌كند। هر آن مي‌تواني چيزي از پشت صحنه با خود حمل كني و جلوي صحنه ظاهر كني. آنگاه فرصتي براي بازي پيدا خواهي كرد. اين كار براي همه ممكن است. به اين ترتيب،‌ ماجراهاي پشت صحنه،‌ هميشه سرمايه‌اي است براي جستچوي فرصتي در مقابل صحنه.


در فضاي افشاگرانه،‌ افشاگران، احساس و عاطفه مخاطبان خود را طلب مي‌كنند। فضايي توليد مي‌كنند عاري از هر عقلانيت و محاسبه و انصاف. افشاگري نحوي كنش خشونت بار سياسي است. مثل آتش تهيه پيش از يك حمله ويرانگر است. نظامي كه اموراتش را با توليد و بازتوليد افشاگري مديريت كند، خود مهم‌ترين قرباني آن است.


فرايند آزاد اطلاعاتي در كشورهاي دمكراتيك،‌ مشت كساني را باز مي‌كند اما حاصل ايجاد اعتماد عمومي به سازوكارهاي عمومي است। اما افشاگري تنها به گسترش فضاي بي اعتمادي مي‌انجامد. در فضايي كه همه عليه همه افشاگري مي‌كنند،‌ همه چيز بي بنياد مي‌شود. چنانكه شده است.


تنها عريان شدن نظام سياسي از لباس فاخر و زرباف ارزش‌هاي مقدس است كه مي‌تواند بر رفتار مخرب و مردم فريبانه و خشونت بار افشاگري نقطه پاياني نهد.

Monday، June 02، 2008                                                                          چگونه از خود دفاع كنم؟

 

رسانه‌هاي جديد هميشه مولد يك توهم بزرگ‌اند: با اين رسانه جديد روز و روزگاري ديگر فرارسيده است। اين نكته را صاحب‌نظران حوزه ارتباطات نيز تشديد كرده‌اند. به نظر بسياري از آنان، ورود رسانه جديد،‌ نقطه عزيمت تحولاتي است كه مقتضي سرشت و كاركردهاي رسانه مذكور است.


اينترنت و وبلاگ‌ها در اين ميان از همه بيشتر توهم برانگيخته‌اند।


ترديدي در اين نيست كه رسانه‌ها از جمله عوامل موثر بر ساختار فرهنگي و اجتماعي و سياسي‌اند। اما در اين زمينه نبايد زياده گويي كرد. ماجرا سوي ديگري نيز دارد: فرهنگ و مناسبات اجتماعي ما نيز در رسانه‌هاي جديد تداوم پيدا مي‌كنند و به اين معنا،‌ ظهور هر رسانه جديد عرصه تازه‌اي براي بسط و تداوم مشخصات فرهنگي و اجتماعي ماست.


اجازه بدهيد با استفاده از شرح احوالات خودم به ماجرا بپرازم। نزديك به سه سال است كه اين وبلاگ تاسيس شده است. با اين هدف كه نگارنده دوست داشت در قابي خود را عرضه كند كه مقتضي حال و سلايق اوست. قاب مطبوعات را يا خيلي بزرگ‌‌تر از خود واقعي خود مي‌يافت يا خيلي كوجك‌تر. اما در هر حال قاب مطبوعات را براي چهره خود نمي‌پسنديد. اما از همان روزهاي اول، شاهد درج يادداشت‌هاي خود در مطبوعات گوناگون بود كه بدون اجازه و حتي بدون ذكر منبع مطالب اين وبلاگ را منتشر مي‌كردند.


چند بار به صراحت از دوستان مطبوعاتي گله كردم،‌ و با درج جمله‌اي در حاشيه وبلاگ،‌ رسماً نارضايتي خودم را از درج مطالب بدون اجازه صاحب اين قلم اعلام نمودم। اما متاسفانه گلايه و خواست صريح من به هيچ روي اثر نكرد و ماجراي انتشار بدون اجازه مطالب ادامه يافت. مطالب من بارها و بارها در نشريات مختلف كشور انتشار يافته است و حتي انتشار دهندگان چندان از نقض كمترين حق من كه ضرورت ذكر منبع مطالب است شرم نكرده‌اند.


اساتيد ارتباطات بايد پاسخگو باشند كه با اين حساب ايراني آنچنان كه در جهان وبلاگي‌اش ظاهر مي‌شود چه تفاوت بنياديني با ايراني دارد هنگامي كه در هر عرصه ديگر فرهنگي،‌اجتماعي و سياسي خود كمترين عنايتي كه اقل حقوق ديگران ندارد؟

اما من در عمل و از سر ناچاري از هر دو حق خود گذشتم। مطالب من بارها و بارها بدون استناد و ذكر منبع منتشر شده‌اند. اما من دست كم انتظار دارم مطالب مرا درست بخوانند، و از آن در جاي خود استفاده كنند. اينكه من مطلبي بنويسم و تاويلي ديگر از آن بكنند و به مصرفي متفاوت با اراده و خواست مولف برسانند،‌ براي من غير قابل فهم و تحمل است.


آخرين يادداشت من در وبلاگ،‌ در ادامه يادداشت قبلي به بحثي در زمينه روح و بدن و درك تن زدوده از دين اختصاص دارد। من در آخرين يادداشت خواسته‌آم نشان دهم كه چگونه روايت ايدئولوژيك از دين بر چنين الگويي تكيه دارد. با كمال تحير امروز با اين واقعيت مواجه شدم كه اين مطلب در ويژه نامه روزنامه كارگزاران و در ويژه نامه‌اي انتشار يافته است كه به مناسبت وفات آيه الله خميني رهبر فقيد انقلاب اسلامي ايران منتشر شده است.


نكته جالب توجه عبارت از آن است كه روزنامه مذكور ذيل تيتر يادداشت من، تيتر تاملي بر سرنوشت نسل انقلاب پس از 14 خرداد را اضافه كرده است و تصوير رهبر فقيد انقلاب را در كنار آن چاپ كرده است। به اين ترتيب مطلبي را كه اصولاً با مضموني ديگر نگاشته شده، براي پر كردن صفحه خود به منظوري به كلي متفاوت به كار گرفته است.


دوستان ارتباطي بايد پاسخ دهند كه اين جهان هنوز بالغ نشده ايراني است كه در جهان وبلاگ تداوم يافته است يا اين چهان وبلاگي است كه ساختار ارتباطي ما را تحت تاثير قرار داده است؟


براي من جه جايي براي دفاع از حقوق اوليه‌ام وجود دارد؟


مساله اصلاً پيچيده نيست। كسي متولي انتشار يك ويژه نامه شده است. او در مقام جمع آوري اين ويژه نامه تنها دغدغه پركردن صفحه و دريافت حق الزخمه خود را دارد. در استيصال جمع آوري مطلب به هر دري مي‌زند. چندان از صلاحيت و دانش كافي براي توليد يك اثر مطبوعاتي بديع نيز بهره‌مند نيست. احتمالاً به هر دليل راهش به وبلاگ من بي دفاع مي‌افتد. تنها يك نگاه به تيتر مطلب كافي است كه دستور پرينت دهد و جايي را در ميان صفحات سفيد ويژه نامه به آن اختصاص دهد. احتمالا از پائين تا بالاي روزنامه هم كسي نيست كه اين مطلب را بخواند و از نسبت آن با مساله مورد نظر ويژه نامه پرسش كند.


مي‌گوئيد خير اينطور نبوده است. خوانده‌اند و بررسي كرده‌اند. پس وااسفا از حد توانايي يك تيم مطبوعاتي در تشخيص مضمون يك يادداشت وبلاگي।


نكته ديگر.

دوستان ارتباطي،‌ ياددتان هست كه در دوران بچه‌گي يكي از سرگرمي‌هامان زدن زنگ خانه ديگران و فرار كردن بود. مردم آزاري بخشي از تفريحات ما به حساب مي‌آمد. بشنويد در جهان وبلاگ نيز ماجرا مصداق دارد. دوستي براي تفريح در سايت يك بزرگوار، به نام من كامنت مي‌گذارد و ديگران را به بحث و منافشه فرامي‌خواند. ضمن بحث با ديگران فحش‌ها و ناسزاهاي ركيك مي‌گويد و انگار نه انگار كه با آبروي يك هم ميهن خود بازي مي‌كند. من جه مي‌توانم بكنم؟ چگونه قادرم از آبروي خود دفاع كنم؟

تنها كاري كه از دستم برمي‌آيد اعلام اين نكته است كه من اصولاً در اين سال‌هاي اخير، جز سه جهار بار براي هيچ كس كامنتي نگذاشته‌ام. از اين به بعد هم ديگر هيچ كامنتي براي هيج سايت و وبلاگي نخواهم گذاشت। تنها مي‌توانم از دوستان وبلاگي و دوستاني كه سايت‌هايي دارند خواهش كنم كه هر كامنتي كه با نام من آمد را تاييد نكنند.


حهان وبلاگ ادامه جهان ماست। به اين ترتيب ما ايرانيان امكاني تازه براي نقض حقوق يكديگر، امكاني تازه براي به خطر انداختن امنيت و آبروي يكديگر به دست آورده‌ايم.


و اينچنين است كه وبلاگ نيز امكاني تازه براي بازتوليد ماست.

 صفحه اصلی

تماس


مطالب این وبلاگ را با فید بخوانید


 پیوندها

یونس شکرخواه
عبدالکریم سروش
سید محمد خاتمی
حسين قاضيان
نعمت الله فاضلی
شیرین احمدنیا
احسان شریعتی
سارا شریعتی
سوسن شریعتی
تاصر فکوهی
اندیشه سیاسی و اقتصادی
سیبستان
آوای موج
کریم ارغنده پور
الپر
اسماعیل یزدانپور
مرتضی کریمی
حنایی کاشانی
هفتان
معنویت - عقلانیت
آرش نراقی
عباس کاظمی
مسعود برجیان
محمد وحیدی
ملکوت
پویان
سفر به فراسو
شریعت عقلانی
نشانه
درباره نشانه
میرزاپیکوفسکی
راوش
سیاه مشق های دانشجویی
موسسه مهر طه
ذوزنقه
ابزارهای پژوهش
زمزمه
آب در آب


استفاده از مطالب با اجازه نویسنده امکان پذیر است

 


مطالب پیشین

August 2005
September 2005
October 2005
November 2005
December 2005
January 2006
February 2006
March 2006
April 2006
May 2006
June 2006
July 2006
August 2006
September 2006
October 2006
November 2006
December 2006
January 2007
February 2007
March 2007
April 2007
May 2007
June 2007
July 2007
August 2007
September 2007
October 2007
November 2007
December 2007
January 2008
February 2008
March 2008
April 2008
May 2008
June 2008
July 2008
August 2008
September 2008
October 2008

    This page is powered by Blogger. Isn't yours?