|
زاویه دید (محمد جواد غلامرضاکاشی) | |
|
Monday، August 29، 2005
حیات و نهاد دین
معضله دین در ایران، به نظر من معضل ناسازگاری میان حیات دینی از یکسو و ساختارهای نهادین دین است. خواست فزاینده برای حیات مستقل دینی، با سد سکندر محدودیت گذاری های سیستم سیاسی، موجبات اختلال در تداوم و شکوفایی حیات دینی را فراهم ساخته است. به قول هابرماس عنصر اساسی ساختار اجتماعی کنش است. اما این کنش ضروری است از دو موضع مطمح نظر قرار گیرد: نخست از نقطه نظر خود کنشگران و اهداف و مقاصدی که آنها تعقیب می¬کنند، دوم از نقطه نظر پیامدهای ناخواسته این رفتارها که در نمادها و نهادهای مستقر و الگوهای متعارف تجلی می¬کند و به ساختارهای سیستمی می¬انجامد. افراد در زندگی جاری خود، اهداف و مقاصد و معانی را تعقیب می¬کنند. این اهداف و مقاصد در یک رویارویی زنده و چهره به چهره، مستمراً نو به نو می¬شود و با تغییر شرایط زندگی صورتهای تازه¬ای اختیار می¬کند. به این تعبیر، عرصه زندگی روزمره عرصه¬ای سیال و تحول یابنده است که با منطق روزامد زندگی سازگار است. اما نباید در خصوص سیالیت کنش در عرصه روزمره، چندان به گزافه گویی افتاد. واقع این است که کنش¬های روزمره واجد پیامدهای ناخواسته¬ای هستند. کنشهای روزمره، موجب شکل گیری نمادها، ساختارهای نهادین، الگوهای عادت شده و متعارف خواهد شد که به خلاف آنچه در عرصه روزمره از یاد آور شدیم، متصلب و ساختار یافته¬اند. نمادها و ساختارهای مذکور، واجد این کارکرد اساسی¬اند که برای عرصه تعاملات روزمره، بسترهای تداوم فراهم می¬سازند. اما در عین حال همراه با این کارکرد، موجبات کنترل و محدودیت برای کنشهای روزمره نیز فراهم می¬کنند. بحث هابرماس بیشتر بحثی در حوزه کلان اجتماعی است، اما می¬توان بحث یاد شده را در یک سیتسم خردتر اجتماعی نیز تعقیب کرد: نهاد دین. نهاد دین نیز می¬تواند از یکسو متاثر از عمل، خواست، معانی و اهداف روزآمد دینداران تلقی شود و از سوی دیگر، صورت¬های نمادین دین، سنت¬های دینی و سرانجام نهادهای دینی. با عنايت به اين طبقهبندي همواره دين به تبع ساختار زندگي هر فرد، هر گروه، هر نسل، و هر موقعيت خاص عيني از يکسو و با توجه به موقعيتهاي زماني گوناگون به نحوي موضوع تبعيت قرار ميگيرد به اين ترتيب دين در عرصه منتشر زندگي روزمره به اعتبار موقعيتهاي گوناگون، کثير، جابجا شونده، به عهده گيرنده کارکردهاي متنوع و بعضاً متعارض است. دين در عرصه زندگي روزمره پديده اي است که بر حسب موقعيت خاص، به نحوي خاص بازخواني ميشود، به نحوي ويژه بخشهايي از آن در ترکيبهاي بديع با بخشهايي ديگر قرار ميگيرد و به اين ترتيب حيات ديني در فرايندي مستمراً بديع، در صور بديع ظاهر ميشود و جلوههاي تازهاي از خود ظاهر ميکند. البته بديهي است که اين وجه از حيات ديني، نميتواند بدون وجه ديگر که وجه نهادين شده حيات ديني است وجود داشته باشد. همواره حيات هر منظومهاي از سنت ديني، علاوه بر تکيه بر وجوه منتشر در زندگي روزمره بر وجوه نهادين شدهاي نيز متکي است که اين وجوه معمولاً توسط نهادهاي رسمي دين پاسداري ميشود. دين در عرصه روزمره به همين وجوه نهادين شده دين متمسک ميشود. وجوه نهادين شده ديني براي ظهور آن وجوه بديع در ساختار زندگي روزمره هم يک امکان و هم محدوديت است. آنچه در شرایط ما یک ناسازه در حیات دینی پدید آورده است، ظهور یک فرایند ناسازگار دوگانه است. از یکسو، با سطحی از دین داران مواجهیم که به واسطه بهره مندی از تحصیلات، آموزش و ارتباطات مدرن، از خویش نیرومندتری بهره¬مندند. بنابراین خواهان فضای بیشتری برای حیات خودمختار دینی در فضای روزمره اند و از سوی دیگر با نظامی متکی بر مشروعیت دینی مواجهیم که برای بازتولید مشروعیت خود، مستمراً خواهان محدودیت و کنترل صور حیات دینی است.
Tuesday، August 23، 2005
بنده این روزها مشغول بررسی مجموعه ای از یادداشت های دانشجویی طی سالهای 1380 تا سال 81، بودم. این بررسی نشانگر نوعی گرایش به دین در میان گروه هایی از دانشجویان است که هم با الگوی ایدئولوژیک – سیاسی نسل انقلاب و هم با الگوی منتهی به راندن دین به عرصه خصوصی، متفاوت است. مشخصات این رویکرد خاص را می توان در محورهای زیر تلخیص کرد:
غیر تکلیفی است. این الگوی گرایش دینی به صراحت با الگوی تکلیف مدار و منتهی به تکالیف در عرصه عمومی چنانکه هم در روایت سنتی و هم در روایت ایدئولوژیک از آن سخن گفته می¬شود فاصله دارد. در عرصه عمومی حضور دارد بی انکه دائر مدار آن باشد. این الگوی گرایش دینی در عین حال، با گرایش دینی پرتاب شده در عرصه خصوصی نیز چنانکه فضای مفهومی دوم خرداد از آن سخن می¬گفت، فاصله دارد. چرا که دین به جای آن که به ارتباطات خصوصی میان خدا و انسان محدود شود، پناهگاه روانی ناشی از ناراستی¬های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است. مسبوق به هیچ الگوی ادراکی نیست. این الگوی گرایش دینی، با روایت سنتی و ایدئولوژیک فاصله جدی دارد. چرا که اصولاً گرایش به دین و ارتباط با خداوند از نقطه عزیمت نظام آگاهی خاصی صورت نمی¬پذیرد. به این معنا این گرایش دینی مسبوق به هیچ نظم تئولوژیکی نخواهد بود. احساسی و عاطفی است و به قواعد عقلانی در این زمینه بی اعتناست. به این معنا این گرایش دینی، با باورهای بنیادین سامان یافته در دوم خرداد متفاوت است
Sunday، August 21، 2005
|
پیوندها
یونس شکرخواه
استفاده از مطالب با اجازه نویسنده امکان پذیر است
مطالب پیشین
August 2005
|